خرید بک لینک

توی یه روز خیلی قشنگ داشتم میرفتم و میرفتم ....

نمیدونستم کجا ولی میرفتم تا عشق رو پیدا کنم...

چال لپ تو..

قدم میزدم ولی یهو افتادم توی یه چالی! جوری افتادم توی این چال که اصلا نمیدونستم چه اتفاقی افتاده!تا به خودم اومدم دیدم افتادم تو چال لپ قشنگ تو

یه جورایی این لامصب دام بود! اونم دام عاشقی. و اینجوری شد که من تونستم عشقم رو پیدا کنم

برچسب: نویسنده: نیکان شریفی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 7:48

صفحه بندی