
توی یه روز خیلی قشنگ داشتم میرفتم و میرفتم ....
نمیدونستم کجا ولی میرفتم تا عشق رو پیدا کنم...
قدم میزدم ولی یهو افتادم توی یه چالی! جوری افتادم توی این چال که اصلا نمیدونستم چه اتفاقی افتاده!تا به خودم اومدم دیدم افتادم تو چال لپ قشنگ تو
یه جورایی این لامصب دام بود! اونم دام عاشقی. و اینجوری شد که من تونستم عشقم رو پیدا کنم
برچسب:
نویسنده: نیکان شریفی
می دانی گاهی زمان برایت هیچ معنایی ندارد .... گذرش را هیچ نمی فهمی!دلت تنگ زمان هایی می شود که زل زده ای به چشمانش....
تو! آری تو.... قلب و روح مرا به چالشی کشاندی که غرقش شدم....جوری که زمان نیز در آن بی معناست...کاش می شد زمان بایستد! آن هم در عمق نگاهت....ای تمام روح و تمام وجودم.... تو را دوست دارم اما دوست داشتنی که به تک تک لحظه هایش در زمانیطولانی چشم دوخته ام و محوش شده ام....گاهی احساس در کلمات نمی گنجد اما بدان چشم هایم با توحرف می زنند...
برچسب:
نویسنده: نیکان شریفی

دلم گرفته ...
اینکه دلم بگیره سخت نیست... مشکلی نیست... اما اگه از تو باشه سخته ، خیلی مشکله ...
چون کسی برام نمیمونه که با خیره شدن تو چشمهاش دستامو بگیره...
برچسب:
نویسنده: نیکان شریفی
نمیدونم از این روز چی بگم ولی بدون بهترین روز زندگیم بود...تا به الان
میدونم چقدر خاطره انگیز میمونه برامون.... عاشقتم

برچسب:
نویسنده: نیکان شریفی
می دانی گاهی زمان برایت هیچ معنایی ندارد .... گذرش را هیچ نمی فهمی!
دلت تنگ زمان هایی می شود که زل زده ای به چشمانش....
تو! آری تو.... قلب و روح مرا به چالشی کشاندی که غرقش شدم....جوری که زمان نیز در
برچسب:
نویسنده: نیکان شریفی
توی یه روز خیلی قشنگ داشتم میرفتم و میرفتم ....نمیدونستم کجا ولی میرفتم تا عشق رو پیدا کنم...
قدم میزدم ولی یهو افتادم توی یه چالی! جوری افتادم توی این چال که اصلا نمیدونستم چه اتفاقی افتاده!تا به خودم اومدم دیدم افتادم تو چال لپ قشنگ تو
یه جورایی این لامصب دام بود! اونم دام عاشقی. و اینجوری شد که من تونستم عشقم رو پیدا کنم
برچسب:
نویسنده: نیکان شریفی
یه مرد واقعا چه ملاک هایی میتونه داشته برای پیدا کردن شریک زندگیش؟سیرت زیبا؟باطن خوب؟زن قانع؟ زن با درک؟زن تحصیل کرده؟عاطفه تو هیچوقت نیازی به داشتن این ملاکها نداری! تو خود عشقی!!!جز عشق چی میتونه یه آدم رو خوشبخت کنه؟ چی میتونه یه دل شکسته رو خوب کنه؟ چی میتونه به یه آدم امید به زندگی بده؟ مگه چیزی جز عشق میتونه درمان همه ی دردها باشه؟ تو خود عشقی!خود خودشی! تو درمان همه ی دردهای منی. تو امید و نفس منی! تو قلب و روح منی....
تو همین نفسی که میاد و میره... نبودت یعنی نبود من!
زندگی فقط و فقط با عشق میتونه برای من معنا داشته باشه پس تو تمام معنای من و زندگی منی...از ته قلبم میگم که "عاشقتم".
وقتی ازت خواستم منو به غلامی قبول کنی ، فرداش باید میومدم دانشگاه و واقعا از شب تا صبح تماما داشتم به تو فکر میکردم و هر لحظه تجسمت میکردم... اینجور موقع ها قلبت همش میزنه!خیلی هیجان داشتم که ببینم فردا تو چجوری باهام صحبت میکنی و چجوری بهم نگاه میکنی. وقتی اومدم دانشگاه و تو رو دیدم واقعا فهمیدم که تو بی نظیری! حتی نگاهمم نمیکردی از فرط حیا و اون محجوب بودنت!شاید برای من سخت بود اون لحظه چون دلم میخواست نگاهم کنی اما پس ماجرا زیبایی وجودی تو بود و بس!! عشقم تو بهترین منی! بهترین!
یادمه بعد از اینکه قبول کردی بیام تو زندگیت همش منتظرت بودم .... همیشه و هر لحظه...
یادمه که همش جفت پا میپریدم روی گوشیم
. اصلا کارم شده بود. فقط کافی بود گوشیم صداش بیاد با سرعت 180 کیلومتر در ساعت شیرجه ی پیتر اشمایکلی می زدم روش و سریع چک میکردم که تویی یا نه ...
اخ که چه هیجانی بود و هست ....
اولین باری که رفتیم بیرون نگاهم ، حواسم و دقتم همش روی تو بود. وقتی از خیابون میخواستیم رد بشیم کم مونده بود خیابون رو ببندم تا تو با خیال راحت رد بشی. یادته قرار 30 دقیقه ای شد 2 ساعته؟ حقیقتا خیلی زود میگذشت خیلی. گذشت زمان رو اصلا حس نمیکردم... زیباییت زمان رو هم به چالش کشید ... قلب منم عشقمخلاصه اینکه اون روز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود. روزی که اولین بار با عشقم رفتم بیرون ... لحظه ای که چند ماه براش بیقرار بودم. همیشه بیقرارم میکنی عاطفه ی من

بخاطر تو با محمود اومده بودم کمک کنم. یادمه سعی میکردم بتونم براتون یه کاری کنم.رفتم آجر اوردم خخخخ که بذارید پایه ی سفره اتون. خودمو خاکی کردم
حقیقتا من چقدر خل توام آخه؟! خل و چلتم عشقم.یعالمه هم گل بازی کردم تا ببینم میشه آرامگاه بسازم یا نه ولی حیف نشد... ببخشید که نشد.یکی از خاطرات قشنگمونه واقعا اون روز.... هر لحظمون قشنگ بود و هست عشقم
چه روز خوبی بود اون روز....

خیلی عاشقانه بود. بعد از ناهار جالبی که خوردیم و مبارزه با زنبورها رفتیم و نشستیم روی نیمکت و بهم خیره شدیم و حرف زدیم از آیندمون....چقدر لحظه های قشنگی بود حرف زدن از آینده و رویاهامون.واقعا چه روزای قشنگی با هم تجربه کردیم.حس عجیبی بود اون روز.... یه حسی که هیچوقت برام اتفاق نیفتاده بود عشق زندگیم...
برچسب: اشکنه,
نویسنده: نیکان شریفی


خیلی خیلی عاشقتم.... خیلی زیاد
تو همیشه کنار منی و بهم قوت قلب میدی ....
همیشه باهام پا به پا میای عشقم و هیچوقت جا نمیزنی.توی هر لحظه و توی هر سختی تو همراه منی، آرامش منی، امید منی....
ای سراپا عاطفه جز یاریت یاری ندارم.......


همیشه تو زندگیم ارزومند حضور کسی کنارم بودم که به اهدافم به رویاهام ایمان داشته باشه...
یادته روزی رو که بهت گفتم زندگی کنار من سخته و سخت خواهد بود؟ تو بهم نگاه کردی و گفتی تا آخرش هستی..
حقیقتا از همون لحظه کنارم بودی و موندی و خواهی بود...
این اولین قدم موفقیتم توی زندگی بود که یک همراه همیشگی و عاشق داشته باشم... کسی که با زل زدن به چشمهاش تمام ناملایمتی ها و تمام سختی هارو فراموش کنم...